نیلاینیلای، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

نیلای , ماه من

بر سر دو راهی

سلام به دختر گلم عزیزم امروز روز تولد مامانه ولی انگار بابایی یادش نیست حالا نمیدونم اگه یادش نبود باهاش قهر کنم یا بزارم به حساب گرفتارییاش، ها تو چی میگی دخترم؟ فعلآ که تو خوابیدی بابام داره تلویزیون نگاه میگنه منم تو خماری موندم میدونم خستست میدونم اگه بفهمه یادش رفته خیلی ناراحت میشه ولیییییییییییی   فردا برات تعریف میکنم که چی شدخوب بخوابی بای ...
28 شهريور 1390

بدون عنوان

یه خبر خیلی خوب شایان کنکور قبول شد اخ جججججون ،رشته ای که دوست داشت هوافضا ،امیر کبیر ،تهران.مبارک ؛نمیدونم چرا هی بهش گیر میدادن دکتر  بشه اخه مهندس بهش بیشتر میاد یه مهندس خوشتیپ افرین شایان ...
26 شهريور 1390

اسباب کشی

  سلام عزیزم . مامانی روز 2 ماه 6 تمام شد رفتی تو هفت .هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا .اخ جوووووووووووون. با وزن هفت ونیم و قدت شصت و سه ونیم . مبارکههههههههههه  هرکول                 راستی ما داریم اسباب کشی میکنیم داریم از این خونه میریم خیلیم خسته شدیم مخصوصآ تو که حسابی کلافه ای ولی یه خبر خوب داریم میریم طبقه پایین خونه خاله ارزو ای ول ایول . همه جا بهم ریختست ...
26 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام عزیزم الان مثل یک فرشته کنارم خوابیدی بابایی و مل مل دارن سریال ماورا نگاه میکن من که خسته شدم بس سریال دیدم اول که لاست بود بعد ٢٤  بعد از اون فرار از زندان  بعدش یونیت و فرینج  و سوپرانو حالام که ماورا البته تا یونیت من پایه بودم ولی بعد شما افتخار دادین امدین پیش مامی دیگه نشد بطور کامل بابایی رو همراهی کنم من دارم با دخترم حال میکنم اخه بابایی معذزت میخوام ...
26 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام  نیلای جونم .مامانی الان که دارم واسط مینویسم خوابی چرا برای خوابیدن اذیت میکنی هم خودت اذیت میشی هم مامان. امروز روز جمعه است فکر کنم 25 .ناهار رفتیم بالا خونه خاله ارزو ابگوشت خوردیم البته ناهار به دعوت ما بود ! خیلی خوشمزه شده بود البته مامانجی فاطمه درست کرده بود عاالی بود چچی شد خاله زهرا اینام اینجا بودن که بعد از ناهار رفتن به سمت مشهد به سلامتی ، مامان توام میخواستی با خاله بری هی میرفتی بغلشون .بای بای میکری البته بای بای با نیناش ناش  قاطی شده بود جیگر جیگر فعلآ ...
26 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام سلام سلام .مامانم الان برو بچ ریختن پایین .توام داری حال میکنی ها ، امیرو شایان و مریم و سبحان وسما همه اینجان توام تو بغل سبحان داری غر میزنی شایان داره از استرس میمیره اخه امشب نتایج کنکورو میدن مل مل داره اشپزی میکنه   دعا کنیم واسه شایانی که قبول شه امییییییییییییییییین البته سبحانم هست ولی خودش گفت اصلآ خوب نشده اخیش ...
20 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام نیلای من ،مامانی دایی محمد وخاله مینا شب جمعه با هم عقد کردن .مبارکککککککک خیلی خوش گذشت خیلی رقصیدیم خندیدیم با حال بود . تو هم خیلی وام نیناش ناش کردی .همه دنبالت بودن که بغلت کنن اخه خیلی دوست دارن نفسم .دایی محمد با کت وشلوار ماه شده بود خاله مینا که ناز بود نازتر شده بود الاهی 120 ساله شن کنار هم شاد باشن .امییییییین خیلی شلوغ شده بود تقریبآ همه امده بودن مامانجی فاطمه چه ذوقی داشت واسه پسرش نازیییییییییییی اصلآهممون خوشحال بودیم .دایی محمد و خاله مینا دختر عمو و پسر عمو هستن همه با هم اشنا بودیم خیلی خوب بوود همه وسط بودن فقط بابایی نرقصید به زور اوردنش وسط یه قر کوچولو داد و رفت ولی تادلت بخواد مامانی رقصید هاهاها اینقدر خسته ش...
19 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام به دختر ماهم .عزیزم ببخشید که نتونستم بیام . مامانی واسه عمه جونی یه مشکل پیش امده بود رفتیم گنبد کاووس،خیلی با عجله رفتیم و برگشتیم . کوچولوی خیلی خوبی بودی . ناز نازم با شانی رفتیم .با خاله عزی شانی برگشتیم . عموحمیدم کلیییییییییییییی خوشحال شد وقتی دیدت اخه نتونسته بود از نزدیک ببیندت الااااااااااااااااااااااهی حالا یه خبر خوووب دایی محمد خاله مینا دارن همین هفته به امید خدا عقد میکنن فکرکنم یک سال نامزد بودن به هم میان مببببببببببارکشون باشه هوراااااااااااا خوشبخت باشن ،،، دخترم حالا یکم برات از خودت بگم ماشاالله بزرگ شدی عزیزکم دستتو به مبل میگیری وایمیستی به کمک مبل ... یه کوچولو راه میری برای مامان نی ناش ناش میکنی بیشتر حرف میز...
15 شهريور 1390